تبليغاتX
این یک شعر نیست
پنجشنبه 18 مرداد1386
غزلی از غزل
 

سلام

چند ماه پیش توی کلاس پیانوی استاد احتشامی با

مهربونی به نام غزل آشنا(تر) شدم .  نازنینی که

برازنده ترین اسم عالم رو براش انتخاب کرده بودن .

اگه قرار بود هرکس با صفت مشخصش نامیده بشه،

غزل فقط و فقط غزل بود!

امروز آخرین سروده اش رو خوندم و حیفم اومد شما

نخونیدش .

حتما نظرتون رو دربارهء این شعر برای من و غزل

بنویسید .

می خوام اونم بدونه چقدر همه تون دوست داشتنی

هستید ، بلکه افتخار بده و تو جمع وبلاگ نویس ها

باقی بمونه !

 

 

می خواهم از فکرت بپرهیزم ، خداحافظ


این نامه ها را دور می ریزم ، خداحافظ



دیگر نگو سو تفاهم بود بین ما


از داستان های تو لبریزم ، خداحافظ



بی شک خیالت را به آهویی دگر دادی


بگذار از دام تو بگریزم ، خداحافظ



دست از نگاه پر دروغت می کشم ، آن را


بر گردنی دیگر می آویزم ، خداحافظ



چون تازه رودی از نگاه پاک من بگذر


اینجا اسیر دست کاریزم ، خداحافظ



حالا تو در خوابی و من تا صبح می بارم


خورشید بی مهر سحرخیزم ! خدا حافظ



از حال و روز و روزگار من چه می پرسی


باشد...بدان...خیلی غم انگیزم ، خداحافظ



هر روز با رنگی به سویم آمدی ، من ، باز


آن دختر مغرور پاییزم ، خداحافظ



حال و هوایت را به نسیان می دهم ، این بار


می خواهم از فکرت بپرهیزم ، خداحافظ .

 

 

غزلم بسیار از بودنت ممنونم . 

http://safaresokout.blogfa.com/

 

یاعلی

 

+ 21:32
پنجشنبه 18 مرداد1386
پیمانه پروانه شد

 

سلام

براتون پیش اومده که از فرط بغض و هیجان ، وقتی می خواین حرف بزنید ، کلمه ها مثل پاره چوب روی موجای دریا هزار پیچ و تاب بخورن تا از گلوتون بیرون بیان؟

پیمانه - خواهری که اگه نبود ... - رفت مکه .

من نمی دونم پاک تر از پاک چی می شه ، فقط می دونم که پیمانهء مهربونم ، پروانه شد !

آبجی من چی بگم وقتی تو ، درست روزی محرم می شی که در کعبه به روی فرشته ها باز می شه ؟

خیلی دوست دارم .

 

یاعلی

 

+ 21:19