وقتی بهم گفت :
" بر سر ِ چشم های تو جنگ می شود
جای من درون دلت تنگ می شود !!! "
به ذهنم رسید که بگم :
گلکم !
چشم های من بهانهء جنگ نیست
در دلم فضا برای تو تنگ نیست
سنگ هم به یک نگاهِ تو خاک شد
قلب من که کمتر ازدل سنگ نیست
خواستم تو را به شعر کِشم ولی ،
شعر در قیاس ِ با تو قشنگ نیست
یاعلی
سلام .
دیشب صهبا (تنها برادرم) متنی برام نوشت که دلم نیومد شما نخونید .
خواهرم پیمانه قلم شیرین و خوشی داره و همه اینو می دونن اما هنوز که هنوزه وقتی نوشته های جسته گریختهء صهبا رو می خونم ، شوکه می شم .
فقط تا یادم نرفته بگم من هنوز منتظر نظرهای شما در دل نوشتهء دوازدهم هستم !
و حالا صهبا ...
(( شعر گاه آخرین بهانه میشود
برای زیستن
همدمی برای لحظه ای گریستن
شعر گاه سنگریست
و گاه خنجری...
شعر نیز رو سیاه یا سپید میشود
شعر هم شهید میشود !!!
...
گاه فرصتی که دست میدهد
قصه ها و غصه هایت را
استعاره میکنی
مینویسی و دوباره پاره میکنی
........
هر زمان که لب گشوده ای
از کسی و از نگاه کسی سروده ای
گیسوان او قصیده اند
چشم های او غزل
پیکرش جویبار
طعم خنده اش عسل...
...
...بر سر چشم های تو جنگ میشود...
جای من درون دلت تنگ میشود... ))
یاعلی
نمی دونم می خوام چی بنویسم . فقط اومدم که ...
روزهای عجیبی رو می گذرونم . می دونی ؟ من معنی سختی رو می دونم . معنی بیماری رو می دونم .
روز های پر درد ... گذشتن
شب های پر تب ... گذشتن
اما ... هیچ وقت با دوریت کنار نیومدم !!!
این واژه ها عصارهء قلبی شکسته اند
اینجا برای عرض ارادت نشسته اند
یارای شرح داغ فراقت نمانده بود
این ها کمر به همتِ تشریح بسته اند
معنای عاشقی همه در اختیار توست
بازآ که عاشقان همه بی تاب و خسته اند
ای آشیان دست ِ تو ماوای صد بهار
در مقدمت شکوفه و گُل دسته دسته اند
نگشوده پَر دلی که اسیرت نگشته است
زندانیان کوی تو از بند رسته اند !
یاعلی

